نبض زندگی وسوره"فجر"
تفسیر:
(آيه 1)- در آغاز اين سوره به پنج سوگند بيدارگر اشاره شده نخست مىفرمايد:
«به سپيده دم سوگند» (و الفجر).
(آيه 2)- «و به شبهاى دهگانه» (و ليال عشر).
«فجر» در اصل به معنى شكافتن وسيع است، و از آنجا كه نور سپيده صبح تاريكى شب را مىشكافد
از آن تعبير به «فجر» شده است.
بعضى گفتهاند: منظور از «فجر» هر روشنائى است كه در دل تاريكى مىدرخشد.
بنابر اين درخشيدن اسلام و نور پاك محمدى صلّى اللّه عليه و آله در تاريكى عصر جاهليت يكى از
مصاديق «فجر» است، و همچنين درخشيدن سپيده صبح قيام حضرت مهدى (عج) هنگام فرو رفتن
جهان در تاريكى و ظلمت ظلم و ستم، مصداق ديگرى از آن محسوب مىشود- همان گونه كه
در بعضى از روايات به آن اشاره شده است.
و قيام عاشوراى حسينى در آن دشت خونين كربلا، و شكافتن پردههاى تاريك ظلم بنى اميه،
و نشان دادن چهره واقعى آن ديو صفتان مصداق ديگر بود. و همچنين تمام انقلابهاى راستينى
كه بر ضد كفر و جهل و ظلم و ستم در تاريخ گذشته و امروز انجام مىگيرد.
و حتى نخستين جرقههاى بيدارى كه در دلهاى تاريك گنهكاران ظاهر مىشود و آنها را به توبه
دعوت مىكند «فجر» است.
البته اين يك توسعه در مفهوم آيه است در حالى كه ظاهر آيه همان «فجر» به معنى طلوع
سپيده صبح است.
و اما «ليال عشر» (شبهاى دهگانه) مشهور همان شبهاى دهگانه ذى الحجه است كه شاهد
بزرگترين و تكان دهندهترين اجتماعات عبادى- سياسى مسلمين جهان يعنى حجّ است.
بعضى نيز آن را به ده شب آخر ماه مبارك رمضان كه شبهاى قدر در آن است و بعضى آن را به
شبهاى آغاز ماه محرم، تفسير كردهاند- البته جمع ميان هر سه تفسير ممكن است.
در بعضى از رواياتى كه اشاره به بطون قرآن مىكند «فجر» به وجود حضرت مهدى- عج- و
«ليال عشر» به ده امام قبل از او، و «شفع» كه در آيه بعد مىآيد به حضرت «على» و «فاطمه زهرا»
عليهم السّلام تفسير شده است.
(آيه 3)- سپس سوگندها را ادامه داده، مىافزايد: «و به زوج و فرد» (و الشفع و الوتر).
در تفسير «شفع» و «وتر» (زوج و فرد) در اين آيه بالغ برسى و شش قول نقل كردهاند ولى دو
معنى از همه مناسبتر است.
نخست اين كه: منظور روز عيد قربان و روز عرفه باشد كه با شبهاى دهگانه آغاز ذى الحجه مناسبت
كامل دارد، و مهمترين قسمتهاى مناسك حج در آنها انجام مىشود.
دوم اين كه منظور همان نماز شفع و وتر است كه در آخر نافله شب خوانده مىشود و اين با سوگند
به فجر- كه وقت سحرگاهان و وقت راز و نياز به درگاه پروردگار است- مناسب است بخصوص اين كه
هر دو تفسير در رواياتى كه ازمعصومين نقل شده نيز وارد است.
(آيه 4)- و بالاخره در آخرين سوگند، مىفرمايد: «و به شب هنگامى كه (به سوى روشنائى روز)
حركت مىكند سوگند» (و الليل اذا يسر). كه پروردگارت در كمين ظالمان است! گوئى شب موجود
زندهاى است و داراى حس و حركت كه در تاريكى خود گام بر مىدارد، و به سوى صبحى روشن
حركت مىكند.
اگر الف و لام «اللّيل» به معنى عموم باشد تمام شبها را شامل مىشود كه خود آيتى است
از آيات خدا، و پديدهاى است از پديدههاى مهم آفرينش.
و اگر الف و لام آن عهد باشد اشاره به شب معينى است، و به تناسب سوگندهاى گذشته منظور شب
عيد قربان است كه حاجيان از عرفات به «مزدلفه» (مشعر الحرام) و بعد از گذراندن شب در آن
وادى مقدس به هنگام طلوع آفتاب به سوى سرزمين منى روان مىشوند- اين تفسير در رواياتى كه
از معصومين نقل شده نيز آمده است.
به هر حال شب از آيات عظمت الهى است، و از موضوعات پر اهميت عالم هستى، شب حرارت هوا
را تعديل مىكند، و به همه موجودات آرامش مىبخشد، و جوّ آرامى براى راز و نياز به درگاه خدا
فراهم مىسازد.
به هر حال پيوند اين قسمهاى پنجگانه (سوگند به فجر، و شبهاى دهگانه، و زوج و فرد و شب به
هنگامى كه حركت مىكند) در صورتى كه همه را ناظر به ايام ذى الحجه و مراسم بزرگ حج بدانيم
روشن است.
در غير اين صورت اشاره به مجموعهاى از حوادث مهم عالم تكوين و تشريع شده كه نشانههايى
هستند از عظمت خداوند و پديدههايى هستند شگفت انگيز در عالم هستى.
(آيه 5)- بعد از ذكر اين قسمهاى پر معنى و بيدارگر، مىافزايد: «آيا در آنچه گفته شد سوگند مهمى
براى صاحبان خرد نيست»؟! (هل فى ذلك قسم لذى حجر).
«حجر» در اصل به معنى «منع» مىباشد و از آنجا كه «عقل» انسان را از كارهاى نادرست منع مىكند
از آن تعبير به «حجر» شده.
(آيه 6)- پروردگارت در كمين ظالمان است! به دنبال آيات گذشته كه متضمن سوگندهاى پر معنايى در
باره مجازات طغيانگران بود، در اينجا به چند قوم نيرومند از اقوام پيشين كه هر كدام براى خود قدرتى
عظيم داشتند، اما راه طغيان و كفر را پيش گرفتند اشاره مىكند، و سرنوشت دردناك آنها را روشن
مىسازد.
مىفرمايد: «آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟» (ا لم تر كيف فعل ربك بعاد).
منظور از «رؤيت» (ديدن) در اينجا علم و آگاهى است، منتها از آنجا كه داستان اين اقوام به قدرى
مشهور و معروف بوده كه گوئى مردم زمانهاى بعد نيز آن را با چشم خود مىديدند تعبير به «رؤيت»
شده است.
«عاد» همان قوم پيامبر بزرگ خدا «هود» بودند و احتمالا حدود هفتصد سال قبل از ميلاد
مسيح (ع) وجود داشتند و در سرزمين «احقاف» يا «يمن» زندگى مىكردند.
(آيه 7)- سپس مىافزايد: «و با آن شهر ارم با عظمت» (ارم ذات العماد).
«عماد» به معنى ستون اشاره به ساختمانهاى با عظمت و كاخهاى رفيع و ستونهاى عظيمى است
كه در اين كاخها به كار رفته بود.
(آيه 8)- و لذا در اين آيه، مىافزايد: «همان شهرى كه مانندش آفريده نشده بود»
(التى لم يخلق مثلها فى البلاد).
اين تعبير نشان مىدهد كه منظور از «ارم» همان شهر بىنظير آنهاست.
(آيه 9)- سپس به سراغ دومين گروه طغيانگر از اقوام پيشين مىرود، مىفرمايد:
«و قوم ثمود كه صخرههاى عظيم را از (كنار) درّه مىبريدند» و از آن خانه و كاخ مىساختند
(و ثمود الذين جابوا الصخر بالواد).
قوم «ثمود» از قديمىترين اقوامند و پيامبرشان «صالح» (ع) بود، و در سرزمينى به نام «وادى القرى»
ميان مدينه و شام زندگى داشتند، داراى تمدّنى پيشرفته و زندگانى مرفّه و ساختمانهاى عظيم و
پيشرفته بودند.
(آيه 10)- سپس به سومين قوم پرداخته، مىگويد: «و فرعونى كه قدرتمند و شكنجهگر بود»!
(و فرعون ذى الاوتاد).
اشاره به اين كه آيا نديدى خداوند با قوم فرعون قدرتمند و ظالم و بيدادگر چه كرد؟! «اوتاد»
به معنى ميخ است و فرعون را «ذى الاوتاد» گفتهاند زيرا او داراى لشكر فراوانى بود كه بسيارى از
آنها در خيمهها زندگى مىكردند، و چادرهاى نظامى را كه براى آنها برپا مىشد با ميخها محكم
مىكردند.
ديگر اين كه بيشترين شكنجه فرعون نسبت به كسانى كه مورد خشم او قرار مىگرفتند اين بود
كه آنها را به چهار ميخ مىكشيد، دستها و پاهاى او را با ميخ به زمين مىبست، يا با ميخ به زمين
مىكوبيد، و يا بر روى قطعه چوبى مىخواباندند و دست و پاى او را با ميخ به آن مىكوبيدند، يا
مىبستند و به همان حال رها مىكردند تا بميرد!
(آيه 11)- سپس در يك جمعبندى به اعمال اين اقوام سهگانه اشاره كرده، مىافزايد:
«همان اقوامى كه در شهرها طغيان كردند» (الذين طغوا فى البلاد).
(آيه 12)- «و فساد فراوان در آنها به بار آوردند» (فاكثروا فيها الفساد).
فساد كه شامل هرگونه ظلم و ستم و تجاوز و هوسرانى و عياشى مىشود در واقع يكى از
آثار طغيان آنها بود.
(آيه 13)- سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى به مجازات دردناك همه اين اقوام طغيانگر اشاره كرده،
مىافزايد: «به همين سبب خداوند تازيانه عذاب را بر آنها فرو ريخت» (فصب عليهم ربك سوط عذاب).
اين تعبير كوتاه اشاره به مجازاتهاى شديد و مختلفى است كه دامنگير اين اقوام شد، اما «عاد»
به وسيله تندباد سرد و سوزناك هلاك شدند (حاقه/ 6).
و قوم ثمود به وسيله صيحه عظيم آسمانى نابود شدند (حاقه/ 5).
و اما قوم فرعون در ميان امواج نيل غرق و مدفون گشتند (زخرف/ 55).
(آيه 14)- و در اين آيه، به عنوان هشدار به همه كسانى كه در مسير آن اقوام طغيانگر گام بر مىدارند،
مىفرمايد: «به يقين پروردگار تو در كمينگاه (ستمگران) است» و مراقب اعمال بندگان (ان ربك لبالمرصاد).
اشاره به اين كه گمان نكنيد كسى مىتواند از چنگال عذاب الهى بگريزد، همه در قبضه قدرت او
هستند و هر وقت اراده كند آنها را مجازات مىنمايد.
تعبير به «ربّك» (پروردگار تو) اشاره به اين است كه سنّت الهى در مورد اقوام سركش و ظالم و ستمگر
در امت تو نيز جارى مىشود و هم تسلى خاطرى است براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان
كه بدانند اين دشمنان لجوج كينهتوز از چنگال قدرت خدا هرگز فرار نخواهند كرد، و هم اعلام خطرى
است به آنها كه هرگونه ظلم و ستمى را به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان روا مىداشتند،
آنها بايد بدانند كسانى كه از آنان قدرتمندتر و نيرومندتر بودند در مقابل يك تندباد، يك طوفان و يا يك
جرقه و صيحه آسمانى، تاب مقاومت نياوردند، اينها چگونه فكر مىكنند مىتوانند با اين اعمال
خلافشان از عذاب الهى نجات يابند.
در حديثى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: «روح الامين به من خبر داد در آن
هنگام كه خداوند يكتا خلايق را از اولين و آخرين در صحنه قيامت متوقف مىسازد، جهنم را مىآورد،
و صراط را كه باريكتر از مو و تيزتر از شمشير است بر آن مىنهد، و بر صراط سه پل قرار دارد، روى
پل اول امانت و درستكارى و رحمت و محبت است و بر پل دوم نماز و بر پل سوم عدل پروردگار جهان!
و به مردم دستور داده مىشود كه از آن بگذرند، آنها كه در امانت و رحم كوتاهى كردهاند در پل اول
مىمانند و اگر از آن بگذرند چنانچه در نماز كوتاهى كرده باشند، در پل دوم مىمانند، و اگر از آن بگذرند
در پايان مسير در برابر عدل الهى قرار مىگيرند، و اين است معنى آيه (ان ربك لبالمرصاد).
(آيه 15)- نه از نعمتش مغرور باش و نه از سلب نعمت مأيوس! در تعقيب آيات گذشته كه به طغيانگران
هشدار مىداد و آنها را به مجازات الهى تهديد مىكرد، در اينجا به مسأله امتحان كه معيار ثواب و
عقاب الهى است و مهمترين مسأله زندگى انسان محسوب مىشود مىپردازد، مىفرمايد:
«اما انسان هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مىكند و نعمت مىبخشد
(مغرور مىشود و) مىگويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است»!
(فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربى اكرمن).
او نمىداند كه آزمايش الهى گاه با نعمت است، و گاه با انواع بلا، نه روى آوردن نعمت بايد مايه غرور
گردد، و نه بلاها مايه يأس و نوميدى.
(آيه 16)- «و اما هنگامى كه براى امتحان، روزيش را بر او تنگ مىگيرد (مأيوس مىشود و) مىگويد:
پروردگارم مرا خوار كرده است»! (و اما اذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن).
يأس سر تا پاى او را فرا مىگيرد، و از پروردگارش مىرنجد، غافل از اين كه اينها همه وسائل آزمايش
و امتحان اوست- كه خداوند طبق حكمتش هر گروهى را به چيزى آزمايش مىكند- امتحانى كه
رمز پرورش و تكامل انسان، و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب، و در صورت مخالفت مايه استحقاق
عذاب است.
در آيه 51 سوره فصلت، نيز آمده است: «هنگامى كه نعمتى به انسان مىدهيم روى مىگرداند و با
تكبر از حق دور مىشود، اما هنگامى كه مختصر ناراحتى به او برسد پيوسته دعا مىكند و
بيتابى مىنمايد».
و در آيه 9 سوره هود، آمده است: «هرگاه ما به انسان رحمتى بچشانيم سپس از او بگيريم
نوميد و ناسپاس مىشود».
(آيه 17)- سپس به شرح اعمالى كه موجب دورى از خدا و گرفتارى در چنگال مجازات الهى مىشود
پرداخته، مىفرمايد: «چنان نيست كه شما مىپنداريد (كه اموالتان دليل بر مقام شما نزد پروردگار
است، بلكه اعمالتان حاكى از دورى شما از خداست) شما يتيمان را گرامى نمىداريد»
(كلا بل لا تكرمون اليتيم).
(آيه 18)- «و يكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق نمىكنيد» (و لا تحاضون على طعام المسكين).
قابل توجه اين كه در مورد يتيمان از «اطعام» سخن نمىگويد، بلكه از «اكرام» سخن مىگويد،
چرا كه در مورد يتيم تنها مسأله گرسنگى مطرح نيست، بلكه از آن مهمتر، جبران كمبودهاى
عاطفى اوست.
بايد آن چنان مورد اكرام قرار گيرد كه جاى خالى پدر را احساس نكند، و لذا در روايات اسلامى به
مسأله محبت و نوازش يتيمان اهميت خاصى داده شده است.
جمله «لا تحاضّون» اشاره به اين است كه تنها اطعام مسكين كافى نيست، بلكه مردم بايد يكديگر را
بر اين كار خير تشويق كنند، تا اين سنت در فضاى جامعه گسترش يابد.
(آيه 19)- سپس به سومين كار زشت آنها اشاره كرده، و آنها را مورد نكوهش قرار داده، مىافزايد:
«ميراث را (از طريق مشروع و نامشروع) جمع كرده مىخوريد» (و تأكلون التراث اكلا لما).
بدون شك خوردن اموالى كه از طريق ميراث مشروع به انسان رسيده كار مذمومى نيست،
بنابراين نكوهش اين كار در آيه فوق ممكن است اشاره به يكى از امور زير باشد.
نخست اين كه منظور جمع ميان حق خود و ديگران است بخصوص اين كه عادت عرب جاهلى اين بود
كه زنان و كودكان را از ارث محروم مىكردند، و حق آنها را براى خود بر مىداشتند.
ديگر اين كه وقتى ارثى به شما مىرسد به بستگان فقير و محرومان جامعه هيچ انفاق نمىكنيد،
جائى كه با اموال ارث كه بدون زحمت به دست مىآيد چنين مىكنيد، مسلما در مورد درآمد دسترنج
خود بخيلتر و سختگيرتر خواهيد بود و اين عيب بزرگى است.
سوم اين كه منظور خوردن ارث يتيمان و حقوق صغيران است زيرا بسيار ديده شده كه افراد بىايمان
يا بىبند و بار هنگامى كه دستشان به اموال ارث مىرسد به هيچ وجه ملاحظه يتيم و صغير را
نمىكنند، و از اين كه آنها قدرت بر دفاع از حقوق خويش ندارند حد اكثر سوء استفاده را مىكنند،
و اين از زشتترين و شرمآورترين گناهان است.
جمع ميان هر سه تفسير نيز امكان پذير است.
(آيه 20)- بعد به چهارمين عمل نكوهيده آنها پرداخته، مىافزايد: «و مال و ثروت را بسيار دوست
مىداريد» و به خاطر آن گناهان زيادى مرتكب مىشويد! (و تحبون المال حبا جما).
شما افرادى دنيا پرست، ثروت اندوز، عاشق و دلباخته مال و متاع دنيا هستيد، و مسلما كسى كه
چنين علاقه فوق العادهاى به مال و ثروت دارد به هنگام جمعآورى آن ملاحظه مشروع و نامشروع
و حلال و حرام را نمىكند، و نيز چنين شخصى حقوق الهى آن را اصلا نمىپردازد، و يا كم مىگذارد،
و نيز چنين كسى جائى براى ياد خدا در دل او نيست.
و به اين ترتيب بعد از ذكر آزمايش انسانها به وسيله نعمت و بلا، آنها را متوجه چهار آزمايش مهم مىكند.
و عجب اين كه تمام اين آزمونها جنبه مالى دارد، و در واقع اگر كسى از عهده آزمايشهاى مالى برآيد
آزمايشهاى ديگر براى او آسانتر است.
(آيه 21)- روزى بيدار مىشوند كه كار از كار گذشته! به دنبال نكوهشهايى كه در آيات قبل از طغيانگران
دنياپرست و متجاوز به حقوق ديگران شده بود، در اينجا به آنها اخطار مىكند كه سر انجام قيامتى
در كار است، و حساب و كتاب و مجازات شديدى در پيش است، بايد خود را براى آن آماده كنند.
نخست مىفرمايد: «و چنان نيست كه آنها مىپندارند» (كلا). كه حساب و كتابى در كار نيست،
و اگر خدا مال و ثروتى به آنها داده به خاطر احترام آنها بوده نه براى آزمايش و امتحان.
«در آن هنگام كه زمين سخت در هم كوبيده شود» (اذا دكت الارض دكا دكا).
تعبير «دكّا» اشاره به زلزلهها و حوادث تكان دهنده پايان دنيا و آغاز رستاخيز است، چنان تزلزلى
در اركان موجودات رخ مىدهد كه كوهها همه از هم متلاشى شده، و زمينها صاف و مستوى مىشوند،
چنانكه در آيه 106- 108 سوره طه آمده است: «از تو در باره كوهها سؤال مىكنند، بگو:
پروردگارم آنها را برباد مىدهد، سپس زمين را صاف و هموار و بىآب و گياه رها مىسازد،
به گونهاى كه هيچ پستى و بلندى در آن نمىبينى»!
(آيه 22)- بعد از پايان يافتن مرحله نخستين رستاخيز يعنى ويرانى جهان، مرحله دوم آغاز مىشود
و انسانها همگى به زندگى باز مىگردند، و در دادگاه عدل الهى حاضر مىشوند «و (در آن هنگام)
فرمان پروردگارت فرا رسد، و فرشتگان صف در صف حاضر شوند» (و جاء ربك و الملك صفا صفا).
و گرداگرد حاضران در محشر را مىگيرند و آماده اجراى فرمان حقند.
اين ترسيمى است از عظمت آن روز بزرگ و عدم توانائى انسان بر فرار از چنگال عدالت.
(آيه 23)- سپس مىافزايد: «و در آن روز جهنّم را حاضر مىكنند (آرى) در آن روز انسان متذكر مىشود،
اما اين تذكر چه سودى براى او دارد» (و جىء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و انى له الذكرى).
از اين تعبير استفاده مىشود كه جهنّم قابل حركت دادن است، و آن را به مجرمان نزديك مىكنند!
همانگونه كه در مورد بهشت نيز در آيه 90 سوره شعرا مىخوانيم: «بهشت را به پرهيزكاران نزديك
مىسازند»! در حديثى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىخوانيم كه وقتى آيه فوق
«و جىء يومئذ بجهنم» نازل شده رنگ چهره مباركش دگرگون گشت، اين حالت بر اصحاب گران آمد،
بعضى به سراغ على عليه السّلام رفتند و ماجرا را بيان كردند.
على عليه السّلام آمد ميان دو شانه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بوسيد و گفت:
«اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت باد، چه حادثهاى روى داده؟
فرمود: جبرئيل آمد و اين آيه را بر من تلاوت كرد.
على عليه السّلام مىگويد: عرض كردم: چگونه جهنّم را مىآورند؟
فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار مىكشند و مىآورند! و آن در حال سركشى است
كه اگر او را رها كنند همه را آتش مىزند، سپس من در برابر جهنّم قرار مىگيرم و او مىگويد:
اى محمّد! مرا با تو كارى نيست، خداوند گوشت تو را بر من حرام كرده، در آن روز هر كس در فكر
خويش است ولى محمّد مىگويد:
ربّ امّتى! امّتى! پروردگارا! امتم امتم»! آرى! هنگامى كه انسان مجرم اين صحنهها را مىبيند
تكان مىخورد و بيدار مىشود نگاهى به گذشته خويش مىكند، و از اعمال خود سخت پشيمان
مىشود اما اين پشيمانى هيچ سودى ندارد.
(آيه 24)- اينجاست كه فريادش بلند مىشود «مىگويد: اى كاش براى (اين) زندگيم چيزى از پيش
فرستاده بودم»! (يقول يا ليتنى قدمت لحياتى).
(آيه 25)- سپس در دو جمله كوتاه شدت عذاب الهى را در آن روز تشريح مىكند، مىفرمايد:
«در آن روز هيچ كس همانند او [- خدا] عذاب نمىكند» (فيومئذ لا يعذب عذابه احد).
آرى! اين طغيانگرانى كه به هنگام قدرت بدترين جرائم و گناهان را مرتكب شدند در آن روز چنان
مجازات مىشوند كه سابقه نداشته، همان گونه كه نيكوكاران چنان پاداشهائى مىبينند كه حتى
از خيال كسى نگذشته است.
(آيه 26)- «و (نيز در آن روز) هيچ كس همچون او كسى را به بند نمىكشد»! (و لا يوثق وثاقه احد).
نه بند و زنجير او مانندى دارد، و نه مجازات و عذابش، چرا چنين نباشد در حالى كه آنها نيز در اين دنيا
بندگان مظلوم خدا را تا آنجا كه قدرت داشتند در بند كشيدند، و سختترين شكنجهها را به آنها دادند.
(آيه 27)- اى صاحب نفس مطمئنّه! بعد از ذكر عذاب وحشتناكى كه دامان طغيانگران و دنياپرستان را
در قيامت مىگيرد، در اينجا به نقطه مقابل آن يعنى «نفوس مطمئنه» و مؤمنانى كه در ميان اين طوفان
عظيم از آرامش كامل برخوردارند پرداخته، و آنها را با يك دنيا لطف و محبت مخاطب ساخته، مىگويد:
«تو اى روح آرام يافته»! (يا ايتها النفس المطمئنة).
(آيه 28)- «به سوى پروردگارت باز گرد، در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است»!
(ارجعى الى ربك راضية مرضية).
(آيه 29)- «پس در سلك بندگانم درآى» (فادخلى فى عبادى).
(آيه 30)- «و در بهشتم وارد شو» (و ادخلى جنتى).
چه تعبيرات جالب و دل انگيز و روح پرورى؟ كه لطف و صفا و آرامش و اطمينان از آن مىبارد!
منظور از «نفس» در اينجا همان روح آدمى است.
و تعبير به «مطمئنّه» اشاره به آرامشى است كه در پرتو ايمان حاصل شده، چنانكه قرآن مىگويد:
«الا بذكر الله تطمئن القلوب بدانيد تنها با ذكر خدا دلها آرام مىگيرد» (رعد/ 28)
چنين نفسى هم اطمينان به وعدههاى الهى دارد، و هم به راه و روشى كه برگزيده مطمئن است،
هم در اقبال دنيا و هم در ادبار دنيا، هم در طوفانها، و هم در حوادث و بلاها، و از همه بالاتر در آن
هول و وحشت و اضطراب عظيم قيامت نيز آرام است.
منظور از بازگشت به سوى پروردگار بازگشت به سوى خود اوست، يعنى در جوار قرب او جاى گرفتن،
بازگشتى معنوى و روحانى نه مكانى و جسمانى.
تعبير به «راضية» به خاطر آن است كه تمام وعدههاى پاداش الهى را بيش از آنچه تصور مىكرد قرين
واقعيت مىبيند، و اما تعبير به «مرضية» به خاطر اين است كه مورد قبول و رضاى دوست واقع شده است.
جالب اين كه در روايتى كه در كتاب «كافى» از امام صادق عليه السّلام نقل شده، مىخوانيم:
كه يكى از يارانش پرسيد: آيا ممكن است مؤمن از قبض روحش ناراضى باشد؟! فرمود:
«نه به خدا سوگند، هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روحش مىآيد اظهار ناراحتى مىكند،
فرشته مرگ مىگويد: اى ولى خدا ناراحت مباش! سوگند به آن كس كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله را
مبعوث كرده من بر تو مهربانترم از پدر مهربان، درست چشمهايت را بگشا و ببين، او نگاه مىكند،
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امير مؤمنان على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام و حسن و
حسين عليهما السّلام و امامان از ذرّيّه او عليهم السّلام را مىبيند، فرشته به او مىگويد نگاه كن
اين رسول خدا و امير مؤمنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان عليهم السّلام دوستان تواند.
او چشمانش را باز مىكند و نگاه مىكند، ناگهان گويندهاى از سوى پروردگار بزرگ ندا مىدهد،
و مىگويد: «يا ايتها النفس المطمئنة اى كسى كه به محمّد و خاندانش اطمينان داشتى!
و او با ثوابش از تو خشنود است، داخل شو در ميان بندگانم يعنى محمّد و اهل بيتش عليهم السّلام
و داخل شو در بهشتم، در اين هنگام چيزى براى انسان محبوبتر از آن نيست كه هر چه زودتر روحش
از بدن جدا شود و به اين منادى بپيوندد»!
برگزیده تفسیرنمونه
............................
تفسیرعرفانی:
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ خوشا روزى را كه اين قفس بشكنند و اين مرغ باز داشته را باز خوانند
و اين رسم و آيين خاكيان از راه مقرّبان بردارند، شيطان پوشيده در صورت آدميّت بيرون شود
و جوهر ملك چهره جمال بنمايد و دشمن از دوست جدا شود. عزيزا گمان مبر كه عزرائيل را فرستند
تا ترا بگرداند از آنچه تو در آنى. او غشاوت انسانيّت از روى دل بركشد و بداغ نگاه كند،
اگر نشان معرفت در آن داغ بندگى بيند بحرمت باز گردد و گويد: مرا درين معدن تصرّف نيست كه
بضاعت حقّ است، و گويد: يا ربّ العزّة مرا زهره آن نيست كه در آن تصرّف كنم. اين مرد از آن جمله
باشد كه قرآن مجيد خبر مىدهد كه: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها.
عزيزا نگر تا از آن جمله نباشى كه عزرائيل را ننگ آيد از جان ستدن تو، لا بل از آن قوم باشى
كه عزرائيل را ياراى آن نباشد كه بحضرت جان تو در شود.
بزرگى را پرسيدند كه: جانها درين راه حق بوقت نزع چون بود؟- گفت:
چون صيدها در دام آويخته و صيّاد با كارد كشيده، بر سر وى رسيده!- گفتند: چون بحقّ رسد چون بود؟
- گفت: چون صيد از فتراك در آويخته! اى درويش اگر روزى صيد دام وى شوى و كشته راه وى گردى،
بعزّت عزيز كه جز بر كنگره عرش مجيدت نبندد «من احبّنى قتلته و من قتلته فاناديته»:
ديدى ملكى كه دست درويش گرفت آن گه بنواخت در بر خويش گرفت
آن گه بولى و صاحب جيش گرفت آن گاه بكشت و كشته را پيش گرفت؟!
کشف الاسرار
............................
تفسیرمنظوم:
مر قسم بر فجر آن دم كانفجار قلب عارف يابد از ديدار يار
يا بصبح وصل عاشق در شهود يا كه در اسما تجلى وجود
يا ظهور نور روح اندر بدن چون تعلق يافت ز امر ذو المنن
و ليال عشر يعنى ده حواس عشر اول ياز ذى حج در شناس
هم بشفع و وتر يعنى جسم و روح شفع باشد روح با تن در فتوح
وتر باشد روح مطلق از بدن هم مجرد جمله از پيوند تن
ليك در زعم صفى از شفع و وتر ممكن است و واجب اين بر خوان ز سطر
زانكه ممكن را بود تركيب و جفت هم تقابل هم تضاد اندر نهفت
ليك واجب زين همه بالاتفاق باشد اندر ذات مستثنا و طاق
هم قسم بر ليل كاو مىبگذرد رهرو اندر وى بمقصد ره برد
هست آيا كافى اين قول و قسم بر خداوندان عقل و فكر هم
اين نديدى يا نياوردى بياد تا چه كرد ان رب تو با قوم عاد
يا نواده است آن ارم يا نام شهر يا كه نام آن قبيله پر ز قهر
صاحبان قامت سخت و فزون استخوانهاشان بمانند ستون
يا كه بودند اهل خرگاه و خيام خيمههاشان بر ستونها بد تمام
آفريده مثل ايشان در بلاد مىنشد در قامت و قدرت زياد
باغ شدّادست گويند آن ارم هست در تاريخها شرحش رقم
هم نديدى تا چه كرد او بر ثمود كه ز سنگ آن خانههاشان جمله بود
مىبريدندى بوادى قرى خانهها از سنگ و كوه از بهر جا
هم بفرعونى كه ذى الاوتاد بود بيش جيش و ملكش از تعداد بود
اين كسانند اهل طغيان در بلاد كه فزون كردند در آنها فساد
پس بر ايشان ريخت حق سوط عذاب ذكر هر يك شد مكرر در كتاب
در گذرگاهست رب تو بسر چون كسى كه هست در ره منتظر
تا كه از ره مينمايد او عبور ز او نگردد فوت چيزى در حضور
خواهد او از بهر انسان چيز بيش ادمى ليك اين نخواهد بهر خويش
آزمايد چون ورا رب الكرم پس گرامى سازدش بدهد نعم
پس گرامى گويد او پروردگار كرد بر من داد نعمت بيشمار
آزمايد هم چو او را باز كى پس نمايد تنگ رزق وى بوى
پس بگويد آفريدگار من كرد خوارم ز اينچنين فقر و محن
حاصل آن كادم كرامت ز آبمال داند و بر فاقه خوارى را بحال
آن چنان نبود كه او كرده گمان بينوايى نيست از خوارى نشان
بل اهانت آن بود كاندر حريم مر شما را نيست يارى بر يتيم
نيست هم تحريصتان بر يكدگر بر طعام بىنوايان در گذر
مىخوريد از مال ميراث انام خوردنى جمع از حلال و از حرام
گفتهاند از مال ايتام است آن كه شود مخلوط با مال كسان
مال دنيا را فزون داريد دوست كم بود كز بذل مال او خير جوست
باز بايد ايستيد از حب مال كان نباشد غير خسران و وبال
ياد كن چون ارض بشكافد بحال بشكند بشكستنى تل و جبال
ربت آيد گردد اعنى آشكار قدرت اللَّه با كمال اقتدار
همچنين افرشتگان از هر طرف مىبيايند آن زمان صف بعد صف
دوزخ آورده شود آن روزگاه آدم آرد ياد آن روز از گناه
فائده ذكر است او را از كجا يا كه نفع پند بگرفتن هلا
گويد او اى كاشكى كه من ز پيش ميفرستادم در اينجا بهر خويش
فعل نيكى در حيات دنيوى تا نمىديديم عذاب اخروى
پس در آن روز ايچ نكند يا حساب چون عذاب او كسى را كس عذاب
بند هم نكند كسى را كس چنان كاو نمايد بند اندر آن زمان
اى چنان نفسى كه باشى ممتحن جستهاى آرام اندر ذكر من
فارغ و مستغنيى از كل ناس شاكر نعمت بدى نى ناسپاس
بازگرد اعنى بسوى رب خويش راضيه و مرضيه با تكريم بيش
پس در آى اندر عباد اكرمم هم در آى اندر بهشت بيغمم
تفسیرصفی
قرآنی نبض حیاتی...قرآنی طهرذاتی